هوس...
خیلی خسته و بی حوصله بودم تلفنم زنگ زند. ، دختری که در چت باهاش آشنا شده بودم و با بی محلی مفرط از من خداحافظی کرده بود پشت خط بود . گفتم امرتون ؟ گفت:قبلا خوش اخلاق تر بودی!! گفتم:از شما یاد گرفتیم . گفت:من وقت ندارم می خوام برم کاری نداری ؟ گفتم:نه ، تو که کاری نداشتی چرا زنگ زدی ؟؟ گفت : آخه من روبروی تو کنار اون باجه تلفن نشستم، کیف آبی کنارم روی نیمکته، می بینی منو ؟از روی عکست شناختمت، خواستم ببینم درست تشخیص دادم یا نه . گفتم : اره آره .دست براش تکون دادم .تلفنو قطع کرد.از اون فاصله لبخند زیبا و برق چشمکش رو دیدم .بی اختیار رفتم طرفش کنارش نشستم .پارک خلوت بود و ازش خواستم که بریم با هم نوشیدنی بخوریم قبول کرد. بعد از تمام شدن کافه گلاسه گفت باید بره خونه تا به کارهاش برسه.بی اختیار گفتم : می خواهی برسونمت؟ گفت آره .به خونشون که رسیدیم لبش رو روی لبم گذاشت و رفت.ایستادم تا بره توی خونه دنبال کلیدش می گشت .کلافه شده بود دستی توی موهای فرفری و مش کرده اش زد بو ا شکایت گفت پس این کجاست؟ صدامو بلند کردم و گفتم چی شده؟گفت کلیدمو پیدا نمی کنم .یکدفعه متوجه شدم دسته کلید روی صندلی ماشینه . کنارش ایستادم و گفتم بذار یک نگاهی بکنم .من شاه کلیدی دارم که هر قفلی رو باز می کنه .جوری که نفهمه کلید خودشه، در رو باز کردم داشت شاخ در میاورد. گفت وای تو دیوونه ای یا جادوگر ؟ گفتم : تو دوست داری من چی باشم ؟گفت جادوگر. گفت :اگر اینجوره من یک قفل دیگه دارم که دوست دارم برام بازش کنی .گفنم :چیه ؟ گفت :بیا نشونت بدم. گاو صندوق توی اتاق آخری بود.سری خاروندم و گفتم : خب اگر بازش کنم چی به من می رسه؟ با گوشه چشمش نگاهی بهم کرد و بالبخند ملیحش شالش رو در آورد . با پر رویی گفتم من اول هزینه اش رو دریافت می کنم .لبخند شیطنت آمیزی کرد و به طرف اتاق خواب فرار کرد من هم فهمیدم که باید بدوم و بغلش کنم و ... داستان من نیست . داستان خیال و هوس من هست. حاضرم قسم بخورم هیچ پسری این داستان رو نخوند مگر اینکه دوست داشت همون پسره باشه . کدام حیوان و یا انسان نر هست که در چنین موقعیتی بتونه توی لجن هوسش گرفتار نشه ؟؟ دعا نکن که بتونی فرار کنی ، دعا کن که چنین موقعیتی نداشته باشی . خیلی از ته دل دعا نکردی ، چرا ؟من هم دعا نکردم.
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388 16:51 توسط هوس باز ظاهر ساز |
